انتشارات آستان قدس رضوی
...
ورود به فروشگاه الکترونیکی
 
پیشنهاد روز
مجموعه زندگی پر افتخار(سلمان فارسی؛پیش گام رابطه ایران و اسلام)
مجموعه داستانهای اشکان و اشکانه؛یک عادت زشت
اوقات شرعی
  اذان صبح
  طلوع خورشید
  اذان ظهر
  غروب خورشید
  اذان مغرب
اوقات به افق :

 
جشن امضاء «پری‌دخت» در مشهد
با حضور مفاخر شعر و ادب فارسی اثری عاشقانه با نثر قاجار رونمایی می شود؛

جشن امضاء «پری‌دخت» در مشهد

با حضور مفاخر شعر و ادب فارسی اثری عاشقانه با نثر قاجار رونمایی می شود؛

جشن امضاء «پری‌دخت» در مشهد

مدیرعامل به‌نشر از برگزاری مراسم جشن امضاء کتاب «پری‌دخت» با حضور نویسنده اثر و جمعی از مفاخر شعر و ادب فارسی در مشهد خبر داد.

به گزارش روابط عمومی به‌نشر، حسین سعیدی با اعلام این خبر اظهار کرد: جشن امضاء کتاب«پری‌دخت» با زیرعنوان «مراسلات پاریس طهران» نوشته حامد عسکری پنجشنبه 11 بهمن ماه ساعت 18 در فروشگاه کتاب و محصولات فرهنگی به‌نشر(انتشارات آستان قدس رضوی) در مشهد واقع در خیابان امامت، نبش امامت 8 با حضور نویسنده اثر و اهالی شعر و ادب فارسی برگزار می شود.

به گفته مدیرعامل به‌نشر، «پری‌دخت» با زیرعنوان «مراسلات پاریس طهران» داستان هایی عاشقانه دارد که شامل نامه‌هایی به زبان و نثر قاجار می باشد.

وی ادامه داد: در این مراسم استاد محمدکاظم کاظمی؛ شاعر و نویسنده نام آشنا و مهدی آخرتی؛ شاعر جوان مشهدی به عنوان مهمانان ویژه حضور خواهند داشت.

سعیدی یادآور شد: مراسم جشن امضاء کتاب «پری‌دخت» با مشارکت معاونت فرهنگی سپاه امام رضا(ع)، اداره‌کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان رضوی، نهضت مردمی پوستر انقلاب و به‌نشر(انتشارات آستان قدس رضوی) برگزار خواهد شد و حضور برای تمامی علاقه‌مندان آزاد است.

وی خاطرنشان کرد: این کتاب که در 144 صفحه نگارش شده است روایت‌گر 40 نامه خرده قصه هایی بین شخصی به نام سید محمود که در فرانسه درس طبابت می‌خواند و پریدخت در تهران است و روایتی از عشق، وطن و دلشوره و ... دارد که توسط حامد عسکری به رشته تحریر درآمده است.

در یکی از نامه‌های«پری‌دخت» آمده است: تصدقت گردم ... دردت به جانم من كه مردم و زنده شدم تا كاغذتان برسد، اين فراق لاكردار هم مصيبتي شده ...زن جماعت را كار خانه و طبخ و رُفت و روب و وردار بگذار نكشد همين بي همدمي و فراق ميكشد... مرقوم فرموده بوديد به حبس گرفتار بوديد در دلمان انار پاره شد، پريدخت تو را بميرد كه مردش اسير امنيه چي ها بوده و او بي خبر در اتاق شانه نقره به زلف ميكشيده ... حي لايموت سر شاهد است كه حال و احوال دل ما هم كم از غرفه حبس شما نبوده ...اوضاع مملكت خوب نيست ... كوچه به كوچه مشروطه چي چونان نارنج هايي چروك و از شاخه جدا بر اشجار و الوار در شهر آويزانند و جواب آزادي خواهي داغ و درفش است و تبعيد و چوب و فلك ... دلمان اين روزها به همين شيشه عطري خوش است كه از فرنگ مرسول داشته ايد و شب به شب بر گيس مي ماليم، سيد محمود جان ماديان ياغي و طغيانگري شده ام كه نه شلاق و توپ و تشر آقاجانمان راممان ميكند و نه قند و نوازش بيگم باجي ... عرق همه در آورده ام و ركاب نميدهم ... بماند كه عرق خودم هم در آمده ... مي دانيد سيدجان زن جماعت بلوغاتي كه شد دلش بايد به يك جا قرص باشد ... صاحاب داشته باشد ... دل بي صاحاب زود نخ كش ميشود... چروك ميشود ... بوي نا ميگيرد ... بيد ميزند ... دل ابريشم است... نه دست و دلم به دارچين نويسي روي حلوا و شله زرد ميرود نه شوق وسمه و سرخاب سفيداب داريم ..ديروز روز بيگم باجي ابروهايمان را گفت پاچه بز! حق هم دارد وقتي آنكه بايد باشد و نيست چه فرق دارد پاچه بز بالاي چشممان باشد يا دم موش و قيطان زر ... به قول آقاجانمان : ديده را فايده آن است كه دلبر بيند ... شما كه نيستيد و خمره سكنجبين قزويني كه باب ميلتان بود بماند در زير زمين مطبخ و زهرماري نشود كار خداست ... چله ها بر او گذشته ... بر دل ما نيز... عمرم روي عمرتان آقا سيد به جدتان كه قصد جسارت و غر زدن ندارم ولي به والله بس است به گمانم آنقدري در فاكولته ي طب پاريس طبابت آموخته ايد كه به علاج بيماري فراق حاذق شده باشيد ... بس كنيد به طهران مراجعت فرماييد به داد دل ما برسيد ..

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر
بيشتر
تعداد بازديد اين صفحه: 23
منتشر شده در اخبار به نشر